اخبار و اطلاعیه ها

گفت و گو با استاد امین گردیگلانی

خیاطی راسته بازار قدیمی بوکان (خیابان قپان) گوهری در دل خود جای داده است، گفت و گو با استاد امین گردیگلانی استاد برجسته ادبیات کردی ، مردی که تحصیلات کلاسیک را تا کلاس چهارم ابتدایی ادامه داده اما تا کنون بیش از ۳۰ کتاب از وی به چاپ رسیده است.

ارسلان عزیززاده گفت و گویی را با استاد امین گردیگلانی شاعر، نویسنده و مترجم کرد به شرح زیر انجام داده است:

اولین بار در دوران نوجوانی در همایشی در بوکان دیدمش نامش آشنا بود بسیار بر روی کتابهای  کتابفروشی های خیابان اصلی شهر دیده بودمش تازه با ادبیات کردی آشنا شده بودم و هنوز کتابی از او نخوانده بودم و قبل از آن کردی خواندن نمی دانستم. در آن همایش شعری خواند که بسیار به دلم نشست. رفته رفته خواندن و نوشتن کردی آموختم و آثارش را خواندم و از احساسات لطیفش که شعرهایش را همچون بهار کردستان زیبا و رنگین کرده بود لذت بردم بعد از آن همواره آرزوی دیداری با او را داشتم و مراد حاصل نشد تا اینبار به قصد دیدار او سفر کردم سراغش را از کتاب فروشی موکریان گرفتم شماره تلفن استاد را نداشت اما نشانی را به من داد و  من بدون هماهنگی قبلی به دیدارش رفتم. مشغول به کار بود خودم را معرفی کردم و گفتم از انجمن ادبی موسسه کردهای گیلان برای مصاحبه با شما آمده ام. با گشاده رویی من را پذیرفت دست از کار کشید و مشغول گفت و گو شدیم:

– استاد خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید:

من امین گردیگلانی متولد سال ۱۳۴۹ در روستای گردیگلان شهرستان سقز بدنیا آمدم و تا کلاس چهارم ابتدایی در این آبادی تحصیل کردم اما بعد از آن در روستایمان معلم نداشتیم. بعدها در بوکان ساکن شدیم اما چون سن من بالاتر رفته بود در مدارس روزانه ثبت نامم نمی کردند و ثبت نام در مدارس شبانه بعلت کار کردن برایم مقدور نبود من را به شاگردی خیاطی گماردند و خیاط شدم اما همیشه به کتاب علاقه داشتم و گاه گداری کتابی می خریدم و مطالعه می کردم آن زمان کردی خواندن نمی دانستم  تا آن زمان که استاد هیمن مجله سروه را منتشر کرد که تبدیل شد به یک کتابخانه بزرگ ادبی در کردستان با وجود سروه کردی خواندن آموختم و رفته رفته به جایی رسیدم که احساسات خود را در قالب شعر بیان کنم. اشعارم را برای سروه می فرستادم آنها هم من را راهنمایی می کردند. در بوکان هم به محضر استاد حقیقی می رسیدم که یادش گرامی باد شاعر بزرگیست و او هم بسیار من را کمک و راهنمایی نمود. اینگونه وارد دنیای ادبیات شدم  و شروع به نوشتن کردم تا سال ۱۳۷۱ که اولین شعر من در مجله سروه چاپ شد. من سال ۶۷ با سروه آشنا شدم و اولین شعرم سال ۷۱ در سروه چاپ شد. اینکه برای اولین بار شعرم در مجله ای چاپ شد حس بسیار لذت بخشی بود و بعد از آن ادامه دادم تا اولین کتاب شعرم در سال ۱۳۷۶ به چاپ رسید. سال ۸۰ دومین مجموعه شعرم به نام “شەوەژانی ئەستێرەیەک” منتشر شد و سومین مجموعه شعرم به نام “مەرگە خەون” سال ۱۳۸۳ به چاپ رسید پس از آن تا سال ۹۱ کتاب دیگری منتشر نکردم در آن وقت سه کتاب دیگرم در بازار موجود نبود و من سه کتاب قبلی را به همراه اشعار جدیدم در کتابی به نام “شنەی پشکوون” منتشر کردم در سال گذشته نیز کتابی به نام زایله ی شاخ و قیژه ی گوله باخ از من به چاپ رسید اشعاری بودند که از ۹۱ تا ۹۶ سروده بودم. در کنار مجموعه های شعری ام کار مترجمی هم انجام می دهم تا کنون ۱۷ رمان ترجمه نموده ام که در بین آنها ۱۲ برادران کارامازوف (داستایوفسکی) ، آناکارنینا (تولستوی) و دوازده رمان دیگر تولستوی و عزاداران بیل (غلامحسین ساعدی) ، جای خالی سلوچ ( دولت آبادی) و … برای کودکان نیز کارهایی انجام داده ام که به چاپ رسیده اند همچون  خۆر و لاو لاو، یەکگرتن و کەڵەشێری ورگن. در زمینه فرهنگ واژه نیز فرهنگ لغت ڕێژنە را نوشته ام . الان نیز چندین کار در دست انجام و چند مورد آماده چاپ دارم رمانی از الیاس کانتی نویسنده بلغاری به نام کیفر آتش ، مجموعه ای از داستان های فارسی از نویسندگانی همانند: بزرگ علوی، جمال میر صادقی و سیمین دانشور در کتابی به نام ریگاییک بهره و هه تاو که آماده چاپ است. کتاب دیگری به نام آسمان بدون خورشید که ترجمه گلچینی از اشعار شاعران کرد به زبان فارسی است و همچنین ترجمه مجموعه ای از اشعار شاعران معاصر فارسی به زبان کردی.

-آثار شما را چگونه می توان تهیه کرد؟

آنهایی که در ایران چاپ شده اند را  در سراسر فروشگاه های کتاب نواحی کردزبان ایران و برخی کتاب فروشی های تهران در دسترس هستند و آنها که در کردستان عراق چاپ شده اند در ایران به ندرت یافت می شوند . در نمایشگاه کتاب سنندج موجود بود ممکن است حال نیز در پاساژ عزتی سنندج موجود باشند.

-به کدام شاعر کرد علاقمند هستید؟

نالی و محوی را بسیار دوست می دارم و در زمینه ی ادبی ، عرفانی و هنر شعری این دو بزرگ شاعر کرد هستند و به آنها علاقه بسیار دارم. در شاعران معاصر نیز استاد هیمن و در شعر نو شیرکو بیکس و عبدلله پشیو. در میان شعرای فارس زبان نیز صائب تبریزی و سهراب سپهری مورد علاقه من هستند.

-استاد شما شعری داشتید که به ترانه تبدیل شده باشه؟

حدود ۴۵ شعر من به ترانه تبدیل شده است.

-از چه خوانندگانی بوده اند؟

از خوانندگانی مثل سیروان عباس،که ملودی اش را عدنان کریم انجام داد و قرار بود که خودش بخواند اما خواهرزاده اش که جوانی صاحب سبک و خوش صداست و صدایش خیلی شبیه صدای عدنان کریم است،آن ترانه را خواند. خوانندگان سمت ما هم بیشترشان مثل خبات مولودی و حسن ضیافتی و ناصر کریمی،سمکو فیضی،کمال سیدزاده و دو نفر خانم از اهالی شهر رانیه، خانم ها سابات و ساوین،که آنها هم خواننده اند. پسری مهابادی به نام مسیح،او هم دو قطعه شعر را به ترانه تبدیل کرده است.

ظاهر شریفی،ممکن است که خیلی از آنها الان به ذهنم نرسند ولی …

-شما خودتان به خوانندگی علاقه مند هستید؟

من خودم از کودکی فکر میکردم که خواننده می شوم، منتها صدایم خوب نبود ولی علاقه بسیار زیادی داشتم و همیشه به ترانه ها گوش می دادم. ممکن است اصلا به این خاطر که از کودکی به ترانه ها گوش میدادم آمده ام و در زمینه شعر فعالیت می کنم و به دنیای شعر وارد شده ام و چون شعرها روی ریتم نبود من به روش وزن و قافیه شعر می نویسم.

-بله، الان صدای کدام خواننده را می پسندید؟ علاقه تان بیشتر به کیست؟

من عاشق حسن زیرک هستم و او را بسیار دوست می دارم. او پادشاه همه‌ی خوانندگان است. می توانم بگویم که خاتم همه‌ی خوانندگان نیز هست که تا زمانی که او بود کسی به خودش اجازه نمی داد ترانه بخواند. اما خوانندگان بسیار موفق و خوب هم داریم،در تمامی بخش های کردستان . از جمله مثلا من عدنان کریم را می پسندم؛بهجت یحیی،از خوانندگام دیگر محمد ماملی را نیز خیلی می پسندم و خیلی به ترانه هایش گوش می دهم بطوریکه می توانم بگویم به اندازه‌ی حسن زیرک،ماملی را هم دوست دارم.آن چهار نفر و مثلا ناصر رزازی که جایگاه خود را دارد و همچنین نجم الدین غلامی. این چند نفر کسانی هستند که مدام به کارهایشان گوش می دهم و از افراد دیگر حسن درزی هم گوش می دهم.

-بله؛استاد برگردیم سر مبحث ادبیات،نظرتان راجع به شعر نوی کوردی چیست؟چه در مورد شعر کلاسیک و چه شعر نو؟ اینطور بپرسم شاید بهتر باشد.

شعر کوردی با هر دو بالش رشد داشته است.

در شعر کلاسیک [البته نمی شود بنده آن را کلاسیک بگوییم] چون تا دیوان وفایی می توانیم اسم کلاسیک رویش بگذاریم وگرنه بعد از آنها من نمی توانم به شعر استاد هیمن بگویم کلاسیک، نمی توانم به شعر استاد هژار بگویم کلاسیک، نمی توانم به شعر ملا کریم راوچی بگویم کلاسیک، اینها شعر نو هستند ولی در قالب وزن و قافیه نوشته شده اند.

برای همین هر شعری که وزن و قافیه داشتم نمی توانیم مُهر کلاسیک بودن را به آن بزنیم. اگرچه کلاسیک چیز بدی نیست،کلاسیک یعنی زیبا،ک لاسیک یعنی چیزی برجسته و لایق که شما با عزت و احترام آن را مانند گنجینه‌ی زبان و ادبیاتتان حفظ اش کنید. ولی برخی از نوخواهان (شعر نو) تاریک بین، مهر کهنه پرستی به شعر غزل و کلاسیک می زنند که این واقعا به این شکل نیست. من با تمام توانم برای شعر کُردی در راستای اشعار دارای وزن و قافیه تلاش کردم تا آنجایی که از دستم بر آمده شعر نو کردی را به سمت وزن و قافیه برده ام و بسیاری از شاعران جوان دنباله رو مسیر من بوده اند و این راه ادامه دارد. در شعر نو هم کسانی که بسیار موفق بوده‌اند،مثل آقای معروف آقایی،یادش گرامی،جلال ملکشاه،فریدون ارشدی را داریم. اینان شاعرانی بسیار خوب هستند. رحیم لقمانی؛ اینان در سبک نو به دنبال سواره ایلخانی زاده آمدند و مثلا کسی مانند استاد قاسم مؤید زاده (هەڵۆ) که می توانم بگویم یکی از شعرای خوب پیرو سبک سواره ایلخانی زاده است. در آن زمان خیلی خوب بود ولی متأسفانه در سال های ۷۰ تا ۸۰ شمسی برخی از شاعران (به شوینی کلاوی لار که‌وتن) خودشان را درگیر مسائل بیهوده کردند. بویژه طرفداران شعر نو که تقلید شعر (حجم ) فارسی را می کردند. آنها از آن موج شعر سپید تقلید کردند آنهم به شکلی کورکورانه. به این شکل نبود که از ریشه و بنیان شعر کُردی را پرورش دهند بلکه تنها تقلید می کردند.

فارس زبانان به شکلی آشفته کار می کنند و به اشتباه دنباله روی اروپاییان شدند که آنهم به دلیل ترجمه‌ی اشتباه است. بسیاری از اصطلاحات و ضرب المثل ها هستند که واقعا در شعر نمیشود آنها را ترجمه کرد. مثلا نویسنده یا مترجم فارسی زبانی می رود و شعری از اشعار شاعری اروپایی یا غربی را ترجمه می کند که بیشتر اصطلاحات آن را نمی داند، چونکه با آن زبان زندگی نکرده است. شما تا زمانیکه با زبانی زندگی نکنی و تا ریشه و پایه‌ی اصطلاحات و پند و ضرب المثل هارا ندانی نمی توانی ترجمه کنی. مثلا من کُرد هستم و وقتی که اصطلاح کەروێشکە کردن را در شعرم می آورم، فقط یک کُرد می داند که منظورم چیست. کەروێشکە کردن موج روی گیاهانی است که در اثر وزش باد ایجاد می شود (خرامیدن سبزه از باد). ممکن است اگر فارس زبانی آن را ترجمه کند، به عبارت خرگوشه کردن برگرداند که هیچ ارتباطی به معنی و مفهوم واقعی آن ندارد.

پس در اینجا یک جمله یا به عبارتی یک کلاف سردرگم داریم که شما هیچ معنایی برایش نمی یابی. منظور شاعر را نمی توانی برسانی. بسیاری از شعرا به همین شکل وارد زبان فارسی شده اند که خیلی محدود متوجه معانی و مفاهیم بوده اند. نمی دانستند که منظور اصلی شاعر از آن عبارت یا اصطلاح چه بوده است و همان را نوشته اند و فکر می کردند که اگر شعری شلوغ و درهم بود و چیزی در جایش نبود و مبتدا و مقصدی نداشت، این حتما شعر نو است و سبکی جدید است! با این روش تقلید کردن، فارس زبانان گرفتار گِل آلودگی و غبار و مه شدند و کُردهای خودمان هم متأسفانه آمدند و از آنها تقلید کردند و شعر کُردی را به آن سمت بردند.

هر سبک شعری یا ادبی که می آید، شما باید آن را روی ریشه و فونداسیون زبان و ادبیات خودت قرار بدهی، نه آنکه فونداسیون قبلی و قدیمی را خراب کنی و تخت کنی و به جای آن چیزی قرار دهی،که این کاری اشتباه است. شما باید آن را در جای خود قرار دهی و با دقت ساختمانی دیگر بنا کنی، ولی متأسفانه اینجا می گویند که من باید شعر کلاسیک را خراب کنم،کلاسیک کهنه پرست است به خصوص اینکه آنقدر افراد تندرو در شعر نو داریم

(می توانم بگویم سرگردان) که آنقدر به خود جرأت میدهند که می گویند کُرد اصلا شاعر ندارد!!! حتی کسانی مثل «نالی» و «محوی» را هم حاشا می کنند؛که می توانم بگویم که «نالی» یکی از اعجوبه های شعری تمام دنیاست و نه فقط کُرد و می توانم بگویم در تمام دنیا شاعری مانند نالی نبوده و به جرأت میتوان گفت که شانه به شانه «حافظ» است. آن چند معنایی بودن شعر که در اشعار نالی هست در هیچ یک از شعرای دیگر چه کُرد و چه فارس نیست و می توانم بگویم که در شعرای جهانی نیز همچین چیزی وجود ندارد.

شما اگر یک مصراعش را بخوانی متوجه می شوی که هر مصراع چهار یا پنج معنا می بخشد. پس تو چطور حاشا می کنی و می گویی که کُرد شاعر نداشته و شعر از من شروع می شود؟!!! طرف آنقدر به خودش اجازه می دهد و گستاخ است که می گوید کُرد شاعر نداشته و از من شروع می شود! اشعار خودش را نیز فکر نمی کنم در تمام کردستان ده نفر آن را خوانده باشند، مگر از کسانی که دور و برش هستند و به یکدیگر نان قرض می دهند و مثل اینکه سرشان را زیر برف کرده باشند و فکر می کنند که کسی آنان را نمی بیند.

–    استاد بر عکس این موضوع نیز هست به طور  مثال من دیروز اشعار شامی کرمانشاهی را می خواندم که شعر سپید یا نو را بسیار سرزنش می کرد.

بله،همینطوره. به قول شامی کرمانشاهی «یا فراق تو کشیدم یا غم اشعار نو»

بله و می گوید که نمی شود که گِل بیاوری و داخل مُشتت گلوله اش کنی و بدون اینکه آن را قالب بزنی و شکل دهی به آن بگویی خشت. بله ،این هم دیدی است که متأسفانه در شعرای مخالف اشعار نو هم هست ولی خوب من خودم شعر نو می نویسم ولی من شعر بی مغز و بی پیام را قبول ندارم و نمی خواهم. شعری را نمی خواهم که تهی و بی چیز باشد و طعمی نداشته باشد. لااقل طعم و مزه‌ی زبانی بدهد (بهره‌ی زبانی داشته باشد) طعم و مزه‌ی طراوت و خرمی داشته باشد.

-استاد کار تحقیق ادبی هم داشتید؟

دقیقا تحقیق نه و روی بسیاری از کتابهای شعری که چاپ می شوند من نظر خودم را نوشته ام و در مجلات چاپ کرده‌ام.

-استاد در مورد کردهای گیلان و موسسه کردهای گیلان شناختی داشتید؟

موسسه کردهای گیلان خیر، اما می دانستم که در این نواحی کردها زیادی ساکن هستند. البته الان بسیار خوشحال هستم که این را می شنوم که شما چنین موسسه ای دارید که در ان کارهای فرهنگی ، ادبی انجام می دهید انشالله موفق باشید و آرزویم این است تا آنجا که می توانید به فرهنگ کرد خدمت کنید چونکه توانش را دارید تا کنون هم خدمات زیادی انجام داده اید زنده باشید انشالله.

پیامتان برای کردهای گیلان چیست؟

ویدیو پیام استاد گردیگلانی برای کردهای گیلان را در ادامه مشاهده بفرمایید.

تهیه و ترجمه: ارسلان عزیززاده- علیرضا جهانگیری

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن